تبلیغات
پاسخگویی به شبهات دینی روز - مصاحبه ای از رهبر انقلاب درباره دکتر شریعتی
 
پاسخگویی به شبهات دینی روز
درباره وبلاگ


اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً .
به امید آن روز ان شاء الله
شماره تماس با ما:09191718677
شماره تلفن تماس:09333861806

مدیر وبلاگ : سید محمد ظاهر محمدی
نظرسنجی
به دنبال چه مسایلی از دین هستید؟







رهبر انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه كیهان كه در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، می‌فرماید: به‌خلاف آنچه گفته می‌شود، شریعتی نه فقط ضد روحانی نبود، بلكه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می‌گفت كه روحانیت یك ضرورت است.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله خامنه‌ای، در پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی، در مصاحبه با روزنامه كیهان به بررسی آرا و اندیشه‌های شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است.

* با توجه به اینكه شما با دكتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیك آشنا بودید، آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه كنید؟


ـ بله من حرفی ندارم كه درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی كه برای مدت‌های مدیدی مركز و محور گفت‌وگوها و قال‌وقیل‌های زیادی بوده، آشنایی‌های خودم را تا حدودی كه در این فرصت می‌گنجد، بیان كنم.

به نظر من شریعتی به‌خلاف آنچه كه همگان تصور می‌كنند، چهره‌ای همچنان مظلوم است و این به‌دلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی هم‌دستی با هم كرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

مخالفان او به اشتباهات دكتر شریعتی تمسّك می‌كنند و این موجب می‌شود كه نقاط مثبتی كه در او بود را نبینند. بی‌گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی‌كنم كه این اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا می‌كنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شریعتی می‌توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی‌ها و زیبایی‌هایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی‌هایش را نبینیم. من فراموش نمی‌كنم كه در اوج مبارزات كه می‌توان گفت كه مراحل پایانی قال و قیل‌های مربوط به شریعتی محسوب می‌شد، امام ضمن صحبتی بدون اینكه نام از كسی ببرند، اشاره‌ای كردند به وضع شریعتی و مخالفت‌هایی كه در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود.

در آنجا امام بدون اینكه اسم شریعتی را بیاورند، اینجور بیان كرده بودند: (چیزی نزدیك به این مضمون) به‌خاطر چهار تا اشتباه در كتاب‌هایش بكوبیم، این صحیح نیست. این دقیقاً نشان می‌داد موضع درست را مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دكتر شریعتی، ممكن بود او اشتباهاتی بعضاً در مسائل اصولی و بنیانی تفكر اسلامی داشته باشد؛ مثل توحید، یا نبوت یا مسائل دیگر؛ اما این نباید موجب می‌شد كه ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم.

در او محسّنات فراوانی هم وجود داشت كه البته مجال نیست كه الآن من این محسّنات را بگویم، برای اینكه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی‌های دكتر مطالبی گفته‌ام. این درباره مخالفان.
اما ظلم طرفداران شریعتی به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتی كوبنده‌تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به‌جای اینكه نقاط مثبت شریعتی را مطرح كنند و آنها را تبیین كنند، در مقابل مخالفان صف‌آرایی‌هایی كردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی كردند او را یك موجود مطلق جلوه دهند. سعی كردند حتی كوچكترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی كردند اختلافی را كه با روحانیون یا با متفكران بنیانی و فلسفی اسلام دارند، در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان كنند. در حقیقت شریعتی را سنگری كردند برای كوبیدن روحانیت یا كلا متفكران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.

خود این منش و موضع گیری كافی است كه عكس‌العمل‌ها را مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر و مخالفان او را در مخالفت حریص‌تر كند.

بنابراین، من امروز می‌بینم كسانی كه به نام شریعتی و به‌عنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می‌زنند، كمك می‌كنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی كنند.
متأسفانه به نام رساندن اندیشه‌های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او ،فجایعی در كشور صورت می‌گیرد. فراموش نكرده‌ایم كه یك مشت قاتل و تروریست به نام «فرقان‌ها» خودشان را دنباله‌روی خط شریعتی می‌دانستند.

آیا شریعتی به‌راستی كسی بود كه طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او كه خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهری و بلكه مرید او معرفی می‌كرد. من خودم از او این مطلب را شنیده‌ام. در یك سطح دیگر، كسانی كه امروز در جنبه‌های سیاسی و مقابل یك قشری یا جریانی قرار گرفته‌اند، خودشان را به شریعتی منتسب می‌كنند از آن جمله هستند بعضی افراد خانواده شریعتی. این‌ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می‌كنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است كه یقیناً ضربه‌اش به شخصیت شریعتی كمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.

مخالفان را می‌شود با تبیین و توضیح روشن كرد. می‌شود با بیان برجستگی‌های شریعتی، آنها را متقاعد كرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی كرد. اما این‌گونه موافقان را به هیچ وسیله‌ای نمی‌شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور كرد؛ بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یك رفع ظلمی بكنم، به مقتضای دوستی و برادری دیرینی كه با او داشتم، حتما ابایی ندارم.

* عده‌ای معتقدند كه معمولا شخصیت‌ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه‌ای جلوه می‌كنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می‌توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟

ـ البته من تصدیق می‌كنم كه بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه‌آمیز و افسانه‌آمیز جلوه می‌كند درمیان قشری از مردم، اما متقابلاً بخش‌های ناشناخته‌ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممكن است به عنوان یك فیلسوف، یك متفكر بزرگ، یك بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی كنند. این‌ها همان‌طور كه اشاره كردید، افسانه‌آمیز و مبالغه‌آمیز است و چنین تعبیراتی در خصوص مرحوم دكتر شریعتی صدق نمی‌كند. اما متقابلاً شریعتی یك چهره پرسوز پی‌گیر برای حاكمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود كه از طرح اسلام به صورت یك ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یك ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می‌برد و كوشش می‌كرد تا اسلام را به‌عنوان یك تفكر زندگی ساز و یك نظام اجتماعی و یك ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح كند. این بعد از شخصیت شریعتی آن‌چنان كه باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تكیه نمی‌شود. می‌بینید كه اگر از یك بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره‌اش مبالغه‌آمیز جلوه می‌كند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریك باقی مانده است.

بنابراین می‌توانم در پاسخ شما بگویم: بله، به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است؛ اما نه به صورت كامل و قسمت‌هایی از شخصیت او آن‌چنان كه باید هم حتی شناخته نشده است.

* نقش دكتر شریعتی در آغازگری‌ها چه بود؟ آیا او را می‌توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه كرد؟

ـ البته شریعتی یك آغازگر بود. در این شك نباید كرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند كه اندیشه مترقی اسلام را آن‌چنان كه او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند كسانی اما هیچ‌كدام این موفقیت را پیدا نكردند كه آنچه را فهمیده بودند، در قالب واژه‌ها و تعبیراتی كه برای نسل امروز ما یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی كه مخاطبین شریعتی را تشكیل می‌داد، گیرایی داشته باشد مطرح كنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان كنند و جوری كه برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل كشف شده اسلام مترقی بود به‌صورتی‌كه برای آن نسل پاسخ دادن به سؤال‌ها و روشن كردن نقاط، مبهم و تاریك بود اما اینكه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه كنیم، نه. اگر كسی چنین مقایسه‌ای ‌بكند، ناشی از این است كه اقبال و سیدجمال را به‌درستی نشناخته است.

اتفاقاً در یكی از جلسات یادبود مرحوم دكتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی كرد و او را حتی از سیدجمال و از كواكبی و از اقبال و اینها هم برتر خواند؛ بلكه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.

همان‌وقت هم این اعتراض در ذهن كسانی كه شریعتی را به‌درستی می‌شناختند پدید آمد؛ زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست كه ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر كنیم.
سیدجمال كسی بود كه برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح كرد، كسی بود كه مسأله حاكمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین‌بار در فضای عالم به‌وجود آورد.
كاری كه سیدجمال كرد سه جریان به‌وجود آورد در دنیا: یك جریان، جریان اندیشه مترقی در هند كه بیشترین جریان‌های مترقی اسلام است.

جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود كه آن هم به‌وسیله سیدجمال به‌وجود آمد و شما می‌دانید جریان مترقی در مصر، منشأ پیدایش جنبش‌های عظیم آزادی‌خواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به‌سطحی از بینش نوین اسلام رساند، بلكه نهضت‌های مراكش و الجزایر، كلاً شمال آفریقا، ریزه‌خوار خوان حركت سیدجمال بوده است. یك چنین حركت عظیمی را سیدجمال در مصر به‌وجود آورد و كلاً خاورمیانه.
و جریان سوم، جریان روشنفكری در ایران بود. این سه جریان فكری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به‌وجود آورد. او مطرح‌كننده، به‌وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاكمیت اسلام و نظام اسلام است.

این را نمی‌شود دست‌كم گرفت و سیدجمال را نمی‌شود با كس دیگری مقایسه كرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین كسی است كه سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا كرد، قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او كسی بود كه در ایران، در مصر، در تركیه، در هند، در اروپا كلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح و معنا كرد و مردم را به این فكر انداخت كه چنین واقعیتی وجود دارد و شما می‌دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلاً شناخته شده نبود و سیدجمال اولین كسی بود كه آن را شناساند. اینها را نمی‌شود دست‌كم گرفت.

مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است كه قابل مقایسه با هیچ‌یك از مبارزات سیاسی افرادی كه حول و حوش كار سیدجمال حركت كردند نیست. البته در زمان كنونی جنبش امام خمینی (ره) از نظر ما با اینكه دنباله حركت سیدجمال است، اما به‌مراتب جست بالاتری از حركت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست؛ اما حركت فكری و روشنفكری و سیاسی تبلیغی دكتر شریعتی را به هیچ‌وجه نمی‌توان حتی مقایسه كرد با حركت سیدجمال.
و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یك جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی.

و این همان چیزی است كه بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب‌زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما می‌دانید آن چیزی كه دكتر شریعتی به‌صورت بازگشت به خویشتن مطرح می‌كند، كه این یكی از عمده‌ترین مسائلی است كه او می‌گوید، این است كه در سال 1930 (بلكه قبل از 30، 25 ـ 1920) به‌وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی كتاب‌های اقبال، شعرهای فارسی اقبال كه همه‌اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلاً چهل سال قبل از اینكه دكتر شریعتی امثال این را بیان كنند، بیان كرده و ملتی را با این شعرها به‌وجود آورده و آن ملت پاكستان است؛ یعنی یك منطقه جغرافیایی به‌وجود آورده است.
این یك كار بوده كه اقبال آغازگر آن بود و این كار بسیار عظیمی است.

كار دوم اقبال همین مسأله ایجاد یك قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یك ملت به نام اسلام و تشكیل دولت پاكستان است. اول كسی كه مسأله كشوری به نام پاكستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح كرد اقبال بود.

من به وضعیت كنونی پاكستان و سرنوشتی كه بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاكستان كلاً به‌وجود آمد، كاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی‌های استعماری‌اش كاری ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد كار دارم. این یك حركت جدید بود. یعنی او ثابت كرد كه مسلمان‌ها به معنای واقعی واژه ملت، یك ملت هستند در شبه قاره كه این مسأله را می توانید در بیانات اقبال، مكاتبات اقبال، كه من یك بخش از آنها را در این كتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده‌ام، ملاحظه كنید كه اقبال آغازگر چنین اندیشه‌ای بود.

و می‌دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست‌كم گرفت. البته دكتر شریعتی را هیچ‌وقت كوچك نمی‌شماریم؛ اما نمی‌توانیم دكتر را مقایسه كنیم با این‌گونه چهره‌ها و این‌گونه شخصیت‌ها و به همین دلیل هم بود كه دكتر شریعتی خودش را «كوچه كبدال» اینها می‌دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می‌دانست و شما نگاه كنید سخنرانی‌های دكتر در مورد اقبال كه چند سخنرانی بود كه یك‌جا چاپ شده است به‌نام «اقبال» و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می‌زند.
كسی كه از زبان دكتر آن حرف‌ها را می‌شنود. برایش روشن می‌شود كه این‌گونه مقایسه‌ها درست نیست.

* درباره رابطه عاطفی و فكری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه‌ای عرضه شده است. آیا شما می‌توانید به‌عنوان یك روحانی كه با دكتر دوست و در بسیاری موارد هم‌فكر بوده حقیقت را در این مورد بیان كنید؟

ـ اتفاقا این از آن بخش‌های ناشناخته چهره و شخصیت دكتر است كه قبلاً اشاره كردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه‌های شخصیت او ناشناخته است و این یكی از آنهاست. اول من یك خاطره‌ای را برای شما نقل می‌كنم و بعد پاسخ شما را می‌دهم.
در سال 1349 در مشهد، در یك مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می‌گفتم. در این درس تفسیر یك روز راجع به روحانیت صحبت كردم و نظراتی را كه درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یك؛ حذف روحانیت به كلی، یعنی اینكه اصلا روحانیتی نمی‌خواهیم.
دو؛ قبول روحانیت به همین شكلی كه هست با همین نظام و سازمان كنونی قبولش كنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم.

سه؛ تبدیل به كلی، یعنی اینها و روحانیت كنونی را برداریم، یك روحانیت جدید بیاوریم و به‌جای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری كه برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری كنیم.
و چهار؛ اصلاً همان چیزی كه هست، بحث كردم روی مسأله و صحبت كردم. البته طبیعی است كه من آن سه نظر اول را رد می كردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.
همان اوقاتی بود كه تازه زمزمه‌هایی علیه دكتر شریعتی بلند شده بود و گفته می‌شد كه دكتر شریعتی راجع به افكار شریعت كم‌عقیده است یا بی‌عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه‌ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه‌ای داشتیم همان روزها با دكتر شریعتی من برای او نقل كردم كه من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می‌كردم، با علاقه فراوانی گوش می‌داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یكی اینكه نفی روحانیت به‌كلی، كه گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به كلی، كه هیچ تغییری در او وارد نكنیم. گفت: این هم كه غلط است.

سوم اینكه تبدیل كنیم روحانیت را باز به كلی، یعنی این روحانیت را كلاً برداریم یك روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه می‌كنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناك‌تر است، این از همه استعماری‌تر است و رسیدیم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.

شریعتی به‌خلاف آنچه گفته می‌شود درباره او و هنوز هم عده‌ای خیال می‌كنند، نه فقط ضد روحانی نبود، بلكه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می‌گفت كه روحانیت یك ضرورت است، یك نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر كسی با روحانیت مخالفت بكند، یقیناً از یك آبشخور استعماری تغذیه می‌شود. این‌ها اعتقادات او بود در این هیچ شك نكنید این از چیزهایی بود كه جزو معارف قطعی شریعتی بود، اما درمورد روحانیت او تصورش این بود كه روحانیون به رسالتی كه روحانیت بر دوش دارد، به‌طور كامل عمل نمی‌كنند.
در اینجا هم یك خاطره‌ای نقل می‌كنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل‌احمد آمد مشهد، یك جلسه مشتركی داشتیم، من بودم، آل‌احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده‌ای هم از دوستان مشهدی ما بودند.

بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر كسی یك چیزی می‌گفت. شریعتی یك مقداری انتقاد كرد، مرحوم آل‌احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می‌گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می‌كنی، بیا از روشنفكران خودمان انتقاد كن و مرحوم آل‌احمد یك دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفكران گفت، مرحوم دكتر شریعتی پاسخی داد كه از آن پاسخ هم می‌شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.

او گفت علت اینكه من از روحانیت انتقاد می‌كنم، از حوزه علمیه انتقاد می‌كنم این است كه ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفكر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی كه ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده، این چیزی نیست كه ما در او انتظار داشته باشیم.

اما روحانیت یك نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی‌شود، به همین دلیل است كه انتقاد می‌كنم. او معتقد بود كه روحانیون به آن رسالت به‌طور كامل عمل نمی‌كنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیك 52 از آن سال در اثر تماس‌هایی كه دكتر با چهره‌هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، كلا ًعقیده‌اش عوض شد.
یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود كه اكثریت روحانیت به آن رسالت عمل می‌كنند و لذا در این اواخر عمر دكتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلكه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود كه اكثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند كه بر دوش روحانیت واقعاً هست.
البته با روحانیونی كه می‌فهمید كه در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی (ره) بسیار علاقه‌مند و ارادتمند بود.

* گروه‌های چپ و شبه‌چپ امروز سعی می‌كنند؛ شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی كنند، از طرفی گروه‌های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج «لیبرال» نیز شریعتی را ملك مطلق خود می‌دانند. آیا شما می‌توانید مشكلی كه از این دو ادعا حاصل می‌شود را حل كنید.

ـ مشكل را خود این دو ادعا حل می‌كند زیرا كه هر كدام دیگری را تخطئه می‌كند و بنابراین نتیجه می‌گیریم نه ملك طلق لیبرال‌هاست و نه قطب و محور چپ‌ها و شبه‌چپ‌ها، اما درمورد چپی‌ها باید بگویم صریحاً و قاطعاً شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد ماركسیسم بود. آن روزی كه مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و كتاب مواضع ایدئولوژیك تازه‌شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، كه هم من دیده بودم و هم مرحوم دكتر جلسه‌ای داشتیم در مشهد یك نفری از مواضع جدید مجاهدین كه ماركسیستی بود دفاع می‌كرد.

شریعتی آن شخص را چنان كوبید در آن جلسه‌ای كه برای من حتی تعجب‌آور بوده كه شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و ماركسیستی و اصول تعلیمات ماركسیستی به روشنی درمی‌یابید. بنابراین هركس و هر چپ‌گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقیناً گزافه‌ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی كه امروز شریعتی را از خودش بداند یقیناً گزافه‌ای بیش نگفته است.
همین مجاهدین كه امروز طرفداری از دكتر شریعتی می‌كنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت‌ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می‌توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرال‌ها، البته عده‌ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، كه خیلی اهل خطركردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، این‌ها به خاطر امكاناتی كه داشتند خانه‌ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشكیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می‌كردند و عده‌ای را هم با او دعوت می‌كردند.

ایشان هم در اوقاتی كه سخنرانی نداشت در منزل این‌ها و با استفاده از امكانات این‌ها برای 50 نفر، 100 نفر، كم‌تر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می‌كرد، این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال‌ها داشت.
البته بیشتر امكانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می‌كردند و بهره‌برداری‌های جمعی و سیاسی و فكری را خود آن سیاسی‌های لیبرال انجام می‌دادند.
حقیقت این است كه شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه‌ای نداشت، بلكه فقط از امكاناتی كه در اختیار آنها بود استفاده می‌كرد.
امروز هر گروهی این امكان را دارد كه بگوید یار شریعتی من بودم، هم فكر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.
اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه ماركسیست‌ها و نه گروه دیگر هیچ كدام با شریعتی حتی هم خونی فكری و رابطه خویشاوندی فكری هم نداشتند.

* اگر شریعتی را مرحله تازه‌ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می‌بینید مرحله بعد از او را چه می‌دانید؟

ـ البته من شریعتی را به‌صورت یك مرحله می‌توانم قبول كنم. به این معنا كه، همین‌طور كه قبلاً گفتم او كسی بود كه اندیشه‌های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یك سلطه ویژه‌ بر فرهنگ رایج آن نسل می‌توانست بیان كند، به این معنا كه خود او هیچ ابتكاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم، بلكه خود او ابتكارهای زیادی داشت مسائل جدیدی داشت، اما به‌معنای درست كلمه، شریعتی یك مرحله بود، مرحله بعدی این است كه بیاییم آن مسائلی را كه شریعتی با استفاده از آشنایی‌های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مكتب اسلام بیامیزیم و منطبق كنیم.

آنچه به‌دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است كه می‌تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم.
شریعتی را در كنار مطهری مطالعه كنیم. تركیبی از زیبایی‌های شریعتی با بتون‌آرمه اندیشه اسلامی مطهری به‌وجود بیاوریم، آن به‌نظر من همان مرحله نوینی است كه نسل ما به آن نیاز دارد.

نوع مطلب : عصاره انقلاب اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 25 شهریور 1396 ساعت 01 و 48 دقیقه و 05 ثانیه
Generally I don't learn article on blogs, but I would
like to say that this write-up very compelled me to
try and do so! Your writing taste has been amazed me.

Thanks, quite great post.
دوشنبه 28 فروردین 1396 ساعت 05 و 14 دقیقه و 06 ثانیه
Excellent way of describing, and fastidious paragraph to
obtain facts on the topic of my presentation subject, which i am going to deliver in college.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google