تبلیغات
پاسخگویی به شبهات دینی روز
 
پاسخگویی به شبهات دینی روز
درباره وبلاگ


اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً .
به امید آن روز ان شاء الله
شماره تماس با ما:09191718677
شماره تلفن تماس:09399261546

مدیر وبلاگ : سید محمد ظاهر محمدی
نظرسنجی
به دنبال چه مسایلی از دین هستید؟








نویسنده: على تقوى - حسین صادقى

طلیعه سخن:
در هفدهم ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه منوره فرزندى پاك از سلاله رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله دیده به جهان گشود. نام او جعفر و كنیه‏اش ابا عبدالله بود، پدر ارجمندش امام محمدباقر علیه السلام پیشواى پنجم شیعیان و مادر گرامى‏اش ام فروة مى‏باشد. (1) ایشان كه بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، سرپرستى و امامت‏شیعیان را به عهده داشتند، به القابى همچون صادق، صابر، فاضل و طاهر مشهور بودند.
پیشواى ششم شیعیان مدت 31 سال با پدر زندگى كرد و سرانجام در سال 148 ه. ق در سن 65 سالگى دیده از جهان فرو بست و در قبرستان بقیع در كنار قبور پدرش امام باقر علیه السلام و جدش امام زین العابدین علیه السلام و سبط اكبر رسول خدا امام حسن مجتبى علیه السلام به خاك سپرده شد.
دوران زندگانى آن حضرت با ده نفر از خلفاى اموى و دو نفر از خلفاى عباسى، و مدت 34 سال امامت ایشان با هفت تن از آنان مقارن بوده است كه عبارتند از:
1- هشام به عبدالملك (105- 125 ه. ق)
2- ولید بن یزید به عبدالملك (125- 126)
3- یزید بن ولید بن عبدالملك (126)
4- ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126- 132)
6- عبدالله بن محمد مشهور بن سفاح (132- 137)
7- ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقى (137- 158)
دوران امامت آن حضرت با شرایط خاص و ممتاز سیاسى و اجتماعى همراه بود كه زمینه را براى فعالیت‏هاى علمى و مذهبى فراهم آورده بوده از طرفى بنى‏امیه دوران ضعف و ركود خود را سپرى مى‏كردند و دائما در حال نزاع و كشمكش با بنى عباس بودند. لذا فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت‏به امام علیه السلام و شیعیان را نداشتند و از طرف دیگر حكومت نوپاى عباسیان كه با شعار طرفدارى از خاندان رسالت‏به قدرت رسیده بودند، در صدد آزار و اذیت‏شیعیان نبودند.
این موقعیت ممتاز سبب شد كه یك جنبش علمى و فكرى در جامعه اسلامى به وجود آید و امام صادق علیه السلام در راس این جنبش توانست‏به انتشار علوم الهى بپردازد و جهان اسلام را از معارف اسلامى سیراب سازد.
موقعیت علمى ایشان چنان ممتاز بود كه تمام مسلمانان، حتى علماى دیگر مذاهب در مقابل آن سر تعظیم فرود آورده‏اند. چنان كه ابوحنیفه (مؤسس مذهب حنفى از مذاهب چهارگانه اهل سنت) مى‏گوید: «ما رایت افقه من جعفر بن محمد (2) ; من كسى را فقیه‏تر [و دانشمندتر] از جعفر بن محمد ندیده‏ام.»
این امور سبب شد كه شاگردان فراوانى در حوزه درس ایشان پرورش یابند كه عدد آنان بالغ بر چهار هزار نفر است. (3) شیخ طوسى در رجال خود بیش از سه هزار نفر از آنان را نام برده كه از برجسته‏ترین آنان مى‏توان به: هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، مفضل بن عمر، ابو حنیفه و جابر بن حیان، اشاره نمود. (4)

كرامات اولیاء
همانطور كه پیامبران الهى براى اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده‏اى به عنوان معجزه انجام مى‏دهند ائمه اطهار و اولیاى الهى هم براى اثبات حقانیت‏خویش، بیدار كردن مردم یا جهات دیگر، كراماتى از خود بروز مى‏دهند و از طرف خداوند به آن‏ها عنایات ویژه‏اى مى‏شود كه باور آن‏ها براى اذهان عمومى خیره كننده و تعجب برانگیز است. هنگامى كه صفحات تاریخ را ورق مى‏زنیم با نمونه‏هاى بسیارى از این امور مواجه مى‏شدیم كه به دو نمونه از آن‏ها از زبان قرآن اشاره مى‏كنیم:
1- یكى از كرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانى از طرف خداوند براى اوست. قرآن كریم مى‏فرماید: «كلما دخل علیها زكریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انى لك هذا قالت هو من عندالله‏» (5) ; «هرگاه حضرت زكریا بر مریم در محراب وارد مى‏شد، غذاى مخصوصى نزد او مى‏دید. (آن حضرت سؤال مى‏كرد) اى مریم! این غذا را از كجا آورده‏اى (او پاسخ مى‏داد) : این‏ها از سوى خداوند است.»
2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است كه تخت‏بلقیس را در مدت زمان كمى از مكانى دور حاضر نمود. خداوند متعال مى‏فرماید: «قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتیك به قبل ان یرتد الیك طرفك فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى‏» (6) ; «كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن كه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد. پس هنگامى كه [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»
انجام كرامات به دست اولیاى الهى آن قدر روشن و بدیهى است كه اكثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.
تفتازانى از علماى اهل سنت مى‏گوید: «ظهور و روشنى كرامات اولیاى خدا همچون روشنى معجزات انبیاء است و انكار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبى نیست، چرا كه آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حكام خود هم آن را نشنیده‏اند، لذا دست‏به انكار مى‏زنند.» و در جاى دیگر مى‏گوید: «كرامات حضرت على علیه السلام آن قدر زیاد است كه قابل شمارش نیست‏» . (7)

كرامات امام صادق (علیه السلام)
در ذیل برخى از كرامات امام صادق علیه السلام بیان مى‏گردد.

باطل كردن سحر ساحران
محمد بن سنان مى‏گوید: منصور دوانیقى هفتاد مرد از شهر كابل را فراخواند و به آن‏ها گفت: واى بر شما كه ادعاى ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله مى‏اندازید ... .
او با وعده‏هاى بسیار آن‏ها را تحریك كرد تا با انجام سحرهاى خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسى كه منصور فراهم كرده بود رفتند و انواع صورت‏ها از جمله صورت‏هاى شیر را به تصویر كشیدند تا هر بیننده‏اى را سحر كنند. منصور بر تخت‏خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد كه امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتى امام ششم وارد شد، نگاهى به آن‏ها كرد و دست‏به دعا برداشت و دعایى خواند كه برخى از الفاظ آن شنیده مى‏شد و قسمتى را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: واى بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صداى بلند فرمود: اى شیرها آن‏ها را ببلعید، پس هر شیرى به ساحرى كه او را درست كرده بود حمله كرد و او را بلعید. منصور بهت‏زده از تخت‏خود بر زمین افتاد و با ترس مى‏گفت: اى ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین كارى نخواهم كرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقى از امام علیه السلام درخواست كرد، شیرها ساحرانى را كه خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصاى موسى آنچه را بلعیده بود برمى‏گرداند، این شیرها نیز چنین مى‏كردند. (8)

زنده كردن یكى از یاران
محمد بن راشد از جد خود كه یكى از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل مى‏كند كه روزى به قصد دیدار امام علیه السلام حركت كردم تا از او سؤالى بپرسم، در میان راه مطلع شدم كه آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیرى رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت كردم.
هنگامى كه خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها كرده‏اید. عرض كردم: آیا شما امام و پیشواى امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آرى. عرضه داشتم: دلیل و آیتى مى‏خواهم تا یقین پیدا كنم. آن حضرت فرمود: هرچه مى‏خواهى بپرس، من با اراده الهى جواب تو را خواهم گفت. عرض كردم: برادرى داشتم كه از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن كردیم، از شما مى‏خواهم او را زنده كنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبى بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده مى‏كنم، گرچه تو سزاوار چنین كارى نیستى، سپس نزدیك قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شكافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم كه چنین شد و به من گفت: اى برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروى كن و او را رها مكن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا كسى را از این موضوع مطلع نسازم. (9)

خبر از شهادت برخى یاران
از ابوبصیر نقل شده است: روزى در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم كه صحبت از «معلى بن خنیس‏» به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمى را در مورد او به تو مى‏گویم، آن را از دیگران مخفى نگه‏دار; او به مقام واقعى خود نمى‏رسد مگر زمانى كه از طرف «داود بن على‏» مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»
پرسیدم: داود با او چه خواهد كرد؟ فرمودند: «او را دعوت كرده، گردنش را مى‏زند و بدن او را به دار مى‏آویزد.»
عرض كردم: این حادثه در چه زمانى واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده‏» .
ابوبصیر مى‏گوید: سال بعد داود والى مدینه شد و معلى را به پیش خود فراخواند و از او خواست كه اسامى یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلى از این كار امتناع ورزید، داود عصبانى شد و گفت: اگر اسامى آن‏ها را كتمان كنى تو را خواهم كشت، معلى بن خنیس گفت: آیا مرا به كشته شدن تهدید مى‏كنى!؟ به خدا قسم هرگز چنین كارى نخواهم كرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (10)

آگاهى از غیب
موارد متعددى در تاریخ نقل شده است كه بیانگر آگاهى و اشراف كامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبى است و كلامى را كه ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (11) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذكر یك نمونه اكتفا مى‏كنیم:
ابراهیم بن مهزم مى‏گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره‏اى رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندى با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین كه داخل شدم فرمود: اى پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدى؟ آیا نمى‏دانى كه او تو را در شكم خود نگهدارى كرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض كردم: آرى. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت‏با تندى با او سخن مگو. (12)

آتش در اطاعت امام
یكى از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقى نقل كرده است كه: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام كرد و نشست، عرض كرد: اى فرزند رسول خدا كرامت و بزرگى از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سكوت كرده و قیام نمى‏كنید و حال آن كه هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در ركاب شما هستند.
امام علیه السلام فرمود: اى خراسانى! لحظه‏اى درنگ كن. پس امر فرمود كه تنور را روشن كنند، هنگامى كه آتش شعله‏ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: اى پسر رسول خدا مرا از این كار معاف بدار، در این هنگام هارون مكى یكى از اصحاب با وفاى امام علیه السلام وارد شد در حالى كه كفش‏هاى خود را در دست گرفته بود، سلام كرد و جواب شنید، امام به او فرمود: كفش‏هاى خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگى وارد تنور شد و در میان شعله‏هاى آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانى كرد و از حوادث خراسان براى او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه كن. مامون رقى مى‏گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده كردم، هارون مكى در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او مى‏شناسى؟ عرض كرد: به خدا قسم احدى را نمى‏شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانى كه ما حتى پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام كنیم؟ (13)

شفا یافتن به دعاى امام
عمار سه فرزند به نام‏هاى «اسحاق‏» ، «اسماعیل‏» و «یونس‏» داشت، آن‏ها نقل كرده‏اند كه «یونس‏» به مرض بدى مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو ركعت نماز خواند و خدا را حمد كرد و بر نبى اكرم صلى الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذكرهایى بر زبان جارى ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنى ذلك واحزننى; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز كه عارضه او مرا ناراحت و غمگین كرده است.»
آن سه نفر نقل مى‏كنند كه: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم كه بیمارى او برطرف شد و شفا یافت. (14)

پی‌نوشت‌ها:

1) ارشاد شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 2، باب 12 و اصول كافى، كلینى، دارالاضواء، ج 1، ص 472.
2) الوافى بالوفیات، صلاح الدین الصفدى، ج 11، ص 127; تهذیب الكمال، جمال الدین مزى، مؤسسة الرسالة، ج 5، ص 79; الكامل فى الضعفاء، جرجانى، دارالفكر، ج 2، ص 132.
3) ارشاد مفید، همان، ص 173.
4) رجال طوسى، فصل شاگردان امام جعفر علیه السلام.
5) آل عمران/ 37.
6) نمل/ 40.
7) شرح المقاصد، تفتازانى، شریف رضى، ج 5، ص 76.
8) مدیند المعاجز، بحرانى، مؤسسه معارف اسلامى، ج 5، ص 246; دلائل الامامة، ابن جریر طبرى، مؤسسة البعثة، ص 298; اختصاص، شیخ مفید، جامعه مدرسین، ص 246.
9) الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندى، مؤسسه امام مهدى، ج 2، ص 742; مدینة المعاجز، همان، ج 6، ص 78; اثبات الهداة، شیخ حر عاملى، ج 3، ص 121; بحارالانوار، همان، ج 47، ص 118.
10) بحار الانوار، همان، ص 109; الخرائج و الجرائح، همان، ص 647; مدینة المعاجز، همان، ج 5، ص 226; مناقب ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، ج 4، ص 225.
11) اصول كافى، همان، ص 192.
12) بصائر الدرجات، صفار قمى، منشورات مكتبة آیت الله النجفى، ص 243; مدینة المعاجز، همان، ج 5، ص 314; اثبات الهداة، همان، ج 3، ص 102; الخرائج و الجرائح، همان، ج 2، ص 729.
13) مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص 237; بحارالانوار، همان، ص 123; مدینة المعاجز، همان، ج 6، ص 114.
14) مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص 232 و مدینة المعاجز، همان، ج 6، ص 109 و بحارالانوار، همان، ص 134.
منبع:مجله مبلغان 


نوع مطلب : امام صادق(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
گذر عمر

شبکه امام صادق (ع)- جوانى (فرصت نیكو ) و (نسیم رحمت) است كه باید به خوبى از آن بهره جست و با زیركى , ذكاوت و تیز بینى آن نعمت خداداد را پاس كه این فرصت, (ربودنى) و (رفتنى) است وضایع ساختن آن, چیزى جزغم, اندوه و پشیمانى را براى دوران پس ازآن به ارث نمى گذارد.

زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمایه گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد, از این رو بزرگترین فن بهتر زیستن, بهره جستن از فرصتهاى بى نظیرى است كه برما مى گذرد;

این سخن امام صادق(علیه السلام) را باید جدى گرفت: (من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصإ سلبته الایام فرصته, لان من شإن الایام السلب و سبیل الزمن الفوت) 
به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن را تإخیر اندازد, روزگار همان فرصت را نیز از او برباید, زیرا كار ایام, بردن است و روش زمان, از دست رفتن.

محاسبه روزانه نفس

حق على كل مسلم یعرفناان یعرض عمله فى كل یوم و لیله على نفسه فیكون محاسب نفسه, فـان راى حسنـه استزاد منها, وان راى سیئـه استغفـر منها لئلا یخزى یوم القیمه. 
بر هر مسلمانى كه ما را بشناسد سزوار است كه در هر شبانه روز عملش را برخود عرضه کرده,بازنگری کند و خود حسابگر خـویـش باشـد, اگر نیک بود بر آن بیفزاید و اگر گناه دیـد از آن آمـرزش خـواهـد تـا ایـن كه روز قیـامت رسـوا نشـود.

استقامت

لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلـهم الغمام و لاشـرقوا نهارا و لاكلـوا مـن فـوقهم و مـن تحت ارجلهم و لما سـئلوا الله شیئا الا اعطاهـم. 

اگر شیعیان ما استقامت مى ورزیدند, هرآینه فـرشتگان با آنها دست مى دادند وابر بر آنها سایه مى انداخت و در روزمـى درخشیدنـد و از فـراسر و زیر پاى خـود روزى مى خـوردنـد و چیزى از خـدا نمـى خـواستنـد, مگـر ایـن كه به آنها مـى داد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

محمد حسین مظفر

‏فقه عبارت است از فهم و شناخت احكام فرعى از طهارت تا دیات و این احكام از ادله اربعه استنباط مى‏شود كه مفصل‏ترین و مشروح‏ترین آنها سنت مى‏باشد كه نزد شیعه عبارت است از حدیث پیامبر و اهل بیت. پس كتابهاى شیعه در این زمینه برگرفته از همان ادله چهارگانه است و بیشترین بخش حدیث را حدیث امام صادق (ع) تشكیل مى‏دهد و هرگاه احادیث مروى از آن حضرت نبود، استنباط احكام بر دانشمندان دشوار بود. و نه تنها فقها و دانشمندان شیعه از بوستان دانش امام جعفر صادق (ع) بهره برده‏اند، بلكه بیشترین فقیهان اهل سنت كه معاصر آن حضرت بوده‏اند، مانند ابوحنیفه، سفیانها، ایوب و غیرهم ریزه خوار خوان پر نعمت دانش امام بوده‏اند و چنانكه ابن ابى الحدید مى‏نویسد، فقه مذاهب اربعه اهل سنت به فقه الصادق (ع) بر مى ‏گردد. 1



نوع مطلب : امام صادق(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
گفتاری منتشر نشده از آیت‌الله جوادی‌آملی درباره امام صادق(ع)


امام صادق (ع) گذشته از مزایای عامه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه، مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق اند.

حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید: تَعَلَّمُوا الصِّدقْ قَبلَ الحَدیث (1). قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، به صداقت آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است. و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

  

* حركت تشكیلاتی

امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشكیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه شنیده‌اید. محفل درس امام صادق(ع) و میدان آموزشی كه آن بزرگوار به وجود آورد، هم قبل از او و هم بعد از او در تاریخ زندگی امامان شیعه بی‌نظیر بود. همه‌ حرفهای درست اسلام و مفاهیم اصیل قرآن كه در طول یك قرن و اندی به وسیله‌ مغرضان و مفسدان یا جاهلان تحریف شده بود، همه‌ آنها را امام صادق(ع) به شكل درست بیان كرد.

اما مرد مبارزه بودنش را كمتر شنیده‌اید. امام صادق(ع) مشغول یك مبارزه‌ دامنه‌دار و پیگیر بود. مبارزه برای قبضه كردن حكومت و قدرت و به وجود آوردن حكومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق(ع) زمینه را آماده می‌كرد تا بنی‌امیه را از بین ببرد و به جای آنها حكومت علوی را كه همان حكومت راستین اسلامی است، بر سر كار بیاورد. اما آن بعد سوم را كه اصلاً نشنیده‌اید، مرد تشكیلات بودن امام صادق(ع) است كه یك تشكیلات عظیمی از مؤمنان خود، از طرفداران جریان حكومت علوی در سراسر عالم اسلام از اقصای خراسان و ماوراءالنهر تا شمال آفریقا به وجود آورده بود. تشكیلات یعنی چه؟ یعنی این كه وقتی امام صادق(ع) اراده می‌كند آن چه را كه او می‌خواهد بدانند، نمایندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می‌گویند تا بدانند. یعنی از همه جا وجوهات و بودجه برای اداره‌ مبارزه‌ سیاسی عظیم آل علی جمع كنند. یعنی وكلا و نمایندگان او در همه‌ شهرها باشند كه پیروان امام صادق(ع) به آنها مراجعه كنند و تكلیف دینی و همچنین تكلیف سیاسی خود را از آن حضرت بپرسند.

تكلیف سیاسی هم مثل تكلیف دینی واجب‌الاجرا است. امام صادق(ع) یك چنین تشكیلات عظیمی را به وجود آورده بود و با این تشكیلات و به كمك مردمی كه در این تشكیلات بودند با دستگاه بنیامیه مبارزه می‌كرد. در هنگامی‌كه پیروزی او بر بنی‌امیه حتمی بود، بنی‌عباس به عنوان یك جریان مزاحم و فرصت‌طلب آمدند، میدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق(ع) هم با بنی‌امیه و هم با بنی‌عباس مبارزه كرد. 14 / 6 / 1359

* شبكه‌ گسترده‌ تبلیغاتی

وقتى امام باقر(ع) از دنیا می‌رود، بر اثر فعالیت‌های بسیارى كه در طول این مدت خود امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) انجام داده بودند، اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر(ص) بسیار تغییر كرد؛ نقشه‌ امام صادق(ع) این بود‌ كه بعد از رحلت امام باقر(ع) كارها را جمع و جور كند، یك قیام علنى به راه بیندازد و حكومت بنی‌امیه را -كه هر روزى یك دولتى عوض می‌شد و حاكى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون كند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراكش و همه‌ مناطق مسلمان‌نشین كه در همه‌ این مناطق شبكه‌ حزبى امام صادق(ع) -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبكه‌ حزبى امام صادق(ع)- شبكه‌ امام صادق همه جا گسترده بود، از همه‌ آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشكركشى كند به شام، حكومت شام را ساقط كند و خودش پرچم خلافت را بلند كند و بیاید مدینه و حكومت پیغمبر(ص) را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ امام صادق بود. لذا وقتى كه در خدمت امام باقر(ع) در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود كه قائم آل محمد كیست، حضرت یك نگاهى می‌كنند به امام صادق(ع) می‌گویند كه گویا می‌بینم كه قائم آل محمد این است. البته می‌دانید كه قائم آل محمد یك اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه نیست. حضرت ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ كسانى كه از آل محمد(ص) در طول زمان قیام كردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى كه می‌گوید وقتى قائم ما قیام كند این كارها را می‌كند، این كارها را می‌كند، این رفاه را ایجاد می‌كند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر(عج) نبود آن روز، منظور این بود كه آن شخصى از آل محمد كه بناست حكومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى كه قیام بكند این كارها را خواهد كرد و این درست هم بود.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

متن جلسه هجدهم اخلاق آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی در شب های ماه مبارک رمضان
رمضان المبارک 1431 / 7-6-1389 / جلسه (18)

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد كه ماه مبارک رمضان، ماهی است که عبد کلام ربّش را بازگو می‌کند؛ یعنی ماهِ تلاوت قرآن است و ماهی است که عبد با ربّ خود سخن می‌گوید که از آن به دعا تعبیر می‌کنیم. دعا هم دو نوع مأثور و غیرمأثور دارد كه دارای آداب و شرایطی است و ما بحثمان در گذشته مربوط به همین معنا بود. گفته شد عواملی هستند که بر روی دعا اثر می‌گذارند. یعنی هر چند كه دعا خودش کاربرد دارد، ولی عواملی هستند که در سه رابطه بر روی دعا اثر می‌گذارند؛ اوّل تشدید مقتضی، دوم به فعلیت رساندن مقتضی، سوم تسریع در اجابت. اموری که در این سه رابطه بر روی دعا اثر می‌گذارد، یک بخش از آنها «اعمال» هستند، یك دسته «زمان‌ها» هستند و یك دسته هم «حالات» هستند. از آنجا كه من نسبت به عامل اول كه همان «اعمال» است، بحث كرده‌ام، فعلاً به آن‌ کاری ندارم؛ بحث من نسبت به زمان‌هایی بود که بر روی اجابت دعا اثر می‌گذارد؛ چه در شبانه‌روز، چه نسبت به روزِ خاص در ایام هفته.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 865 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google